من صدای زنگوله را می شنوم
در بازتاب سحر آميز و آشنای خاطره ها در زيباترين لحظه های همه قصه های شيرين وقتی جهان در دلم ميشکفد به شور من صدای زنگوله ای را مي شنوم زنگوله ای کوچک و نازک و طلايی در دنيا چيزهايی هست که کرانه ندارد هيچ کجا بسته نميشود همراه آدم می آيد هر چقدر که ميروی صدای زنگوله يکی از آنهاست که مثل رشته ی نامرئی رنگينی دنيای تجربه ها را به سرزمين رويا پيوند ميدهد من در عمق قصه های زيبا " هرگاه که يکيشان را برای دخترم ميخوانم " صدای زنگوله ميشنوم ماه پيشونی , سيندرلا , شازده کوچولوو... ...
نویسنده :
زکیه رشیدیان
14:05











